تبليغاتX
فانوس شب

فانوس شب

~ ...::ساده باشيم چه در باجه يك بانك چه در زير درخت‌ ...::~

چشمها را باید شست...

   

من نمي دانم

كه چرا مي گويند: اسب حيوان نجيبي است ،

كبوتر زيباست‌.

و چرا در قفس هيچكسي كركس نيست‌.

گل شبدر چه كم از لاله قرمز دارد.

چشم ها را بايد شست‌، جور ديگر بايد ديد.

واژه ها را بايد شست .

واژه بايد خود باد، واژه بايد خود باران باشد.

 

                                                    "سهراب"



فانوس نوشت :

اگه با خاله خرسه دوست شدی ...

هشیار باش و لحظه ای غفلت نکن ...

این روزها اینجور دوستی ها زیاد شدند ...

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ثنا |


ادمای بی ارزش...

 

بغضـــ کنید...

 

گریهــ کنید ...

 

دقــــ کنید...

 

 ولی با آدمای بی ارزشـــ درددل نکنید...

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ثنا |


مادران ایرانی روزتان مبارک....

 

گفتم مادر! ... گفت: جانم
گفتم درد دارم! ... گفت: بجانم
گفتم خسته ام! ... گفت: پریشانم
گفتم گرسنه ام! ... گفت : بخور از سهمِ نانم
گفتم کجا بخوابم! ... گفت: روی چشمانم
...
اما یک بار نگفتم:
مادر من خوبم
شادم...!

همیشه از درد گفتم
و از رنج.....!
 

... مادر دوستت دارم ...

 

سالروز میلاد خجسته فاطمه زهرا (س) سرور بانوان جهان، عطای خداوند سبحان،

 کوثر قرآن، همتای امیر مومنان و الگوی بی بدیل تمام شیعیان مبارک باد....

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ثنا |


فرشته بی بال...

 

 

فرشته تصمیمش را گرفته بود. پیش خدا رفت و گفت:

 

خدایا، می خواهم زمین را از نزدیک ببینم. اجازه می خواهم و مهلتی کوتاه.

 

دلم بی تاب تجربه ای زمینی است.

 

خداوند درخواست فرشته را پذیرفت.

 

فرشته گفت: تا بازگردم بال هایم را اینجا می سپارم؛

 

 این بال ها در زمین چندان به کار من نمی آید.

 

خداوند بالهای فرشته را بر روی پشته ای از بال های دیگر گذاشت و گفت:

 

بال هایت را به امانت نگاه می دارم، اما بترس که زمین اسیرت نکند،

 

زیرا که خاک زمینم دامنگیر است.

 

فرشته گفت: بازمی گردم، حتما بازمی گردم.

 

این قولی است که فرشته ای به خداوند می دهد.

 

فرشته به زمین آمد و از دیدن آن همه فرشته ی بی بال تعجب کرد.

 

او هر که را می دید، به یاد می آورد. زیرا او را قبلا در بهشت دیده بود.

 

اما نمی فهمید چرا این فرشته ها برای پس گرفتن بالهایشان به بهشت بر نمی گردند.

 

روزها گذشت و با گذشت هر روز فرشته چیزی را از یاد برد.

 

و روزی رسید که فرشته دیگر چیزی از آن گذشته ی دور و زیبا به یاد نمی آورد؛

 

 نه بالش را و نه قولش را.

 

فرشته فراموش کرد. فرشته در زمین ماند.

 

فرشته هرگز به بهشت برنگشت.

 

فانوس نوشت:خدا منتظرمونه...به یاد بیاوریم بالهایی رو که جا گذاشتیم

و قولهایی که به خدا دادیم....

خداوند به پیامبر می فرماید:
چون "بندگان من" در باره من از تو بپرسند ، بگو که من نزدیکم و به ندای کسی که مرا بخواند

 پاسخ می دهم، پس به ندای من پاسخ دهند و به من ایمان آورند تا راه راست یابند.بقره/۱۸۶ 

فانوس نوشت: چقدر معیار بزرگ بودنمان، کوچک شده است!




+ نوشته شده در ساعت توسط ثنا |


یا مولانا یا صاحب الزمان(عج)....

 

زمانه عجیبی است...

 

امام گذشته را عاشقند امام حاضر را نه!

 

می دانی چرا...

 

امام گذشته را هرگونه بخواهند تفسیر می کنند ،


اما امام زمان را باید اطاعت کنند و فرمان ببرند...

 

و کوفیان عاشورا را اینگونه رقم زدند....

 

 

 

 

زنگ اوّل ؛ توحید .

                دومین زنگ ؛ نبوت و معاد .

                               سومین زنگ ؛  – چه باشی چه نباشی – عدل است .

  و اِمامت ، گرچه

                  آخرین زنگ حیات بشری است

  ومعلّم ؛ غایب .

  تا نیاید و نپرسد که : چه کردید

                                  در آن وقت که غایب بودم

 

                 همگی مشروطیم ......

 

 

+ نوشته شده در ساعت توسط ثنا |